هديه هديه ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 19 روز سن داره

هديه خانم، مغز بادوم

عجله

دختر نازم اين همه عجله براي چي؟ عزيزم تو 5 روزت بود كه لبخند زدي 50 روزت بود كه با صدا خنديدي و الان يك هفته است كه سعي مي كني بشيني يعني 80 روزه ديدي گفتم عجولي عزيز دلم دنيا اونقدر كه تو فكر مي كني زود نميگذره مطمئن باش براي ديدن قشنگي هاي دنيا به اندازه كافي وقت داري نازنينم مامان عاشق  هر روز بيدار شدن به خاطر تو هر شب خوابيدن كنار تو و هر لحظه نفس كشيدن به ياد تو. براي خوشبختيت هر روز هزار بار دعا ميكنم دوست دارم مامان         ...
27 بهمن 1390

درد دل مامانی با دخترش

سلام جوجوک نازنین دخترم ،امروز مامانی دلش گرفته امروز خسته و تنهام   امروز بیش از همه روزها درد دوری از خانواده روی قلبم سنگینی میکنه دختر نازم الان توی بغل مامان خوابیدی و من آرزو می کنم بهترین خوابهارو ببینی   هدیه کوچکم این روزها هزران بار خدارو شکر می کنم که نعمت در آغوش کشیدن تو را به من داد دختر قشنگم دلم تنگه اما لبخندت امید تازه به مامان میده عزیزم مامان همه تنهایی هارو فقط به خاطر تو و بابایی تحمل میکنه اما قول بده که وقتی بزرگ شدی        مامان رو تنها نذاری دوست دارم عشقم ...
27 بهمن 1390

هدیه برای هدیه کوچک من

سلام جوجو این روزا خیلی خوش به حالت شده کلی هدیه گرفتی جوجوی مامان چند روز پیش بابا برای دختر قشنگش دو تا زنگوله خریدو تو هم اونقدر اونارو دوست داشتی که دیگه به جغجغه های خودت حتی نگاه هم نمیکردی   بعد هم دو روز بعد مامان اکرم از راه رسید و این اسباب بازی هارو برات آورد.         حسابی خوش به حالت شده جوجو دوست دارم . مامان ...
27 بهمن 1390

هديه كوچك،هديه بزرگ

سلام عزيزم امروز براي اولين بار بدون اينكه من در فاصله 20 سانتي متري نشسته باشم توي اتاقت داري بازي مي كني     درست همين الان يعني ساعت 18:300 دقيقه روز ١٨ شهريور 90 البته گفته باشم من فقط 3 متر با تو فاصله دارم اما همين يعني پيشرفت يعني هديه كوچكم بزرك شده آخه دختر خوب ميذاشتي مطلبم تموم بشه بعد گريه كني      دوست دارم مامان ...
27 بهمن 1390

بزرگ شدن با سرعت نور

سلام جوجوک دیگه حسابی داری بزرگ می شی روز ٢٧ شهریور بود که اولین دندون رو درآوردی مبارک باشه عزیزم ٢ روز بعد هم البته بعد از چند روز تلاش یاد گرفتی که چهار دست و پا راه بری  روز اول مهر هم مامان اکرم برات آش دندونی پخت عزیز دلم بزرگ شدن خوبه اما نه اینقدر با عجله میترسم یه روز دلم برای بچگی هات تنگ بشه   دوستت دارم مامانی ...
27 بهمن 1390

اين همه اسم؟؟؟

سلام عسل مامان سلام سلام بی دندون کو اون یه دونه دندون سلام کاشف تمام چیزهای گم شده     سلام عزیز دل پدر   سلام نازنین خونه سلام ماه آسمون دختر نازم مامان عاشق خنده های بی صدای تو      و عاشق شناختن تمام جمله های بالاست هرکدوم که باشه تو می دونی که منظور تویی بابا سعید می گه بابا بابا جعفر می گه م دتر دایی احمد می گه نفس دایی عمو جابر می گه ن خش کیجا بابایی هم که از راه می رسه میگه کلام کلام (سلام سلام) اینارو هم می شناسی  راستي ديروز دومين دندونت دراومد درست روز تولد عمه پاني   ...
27 بهمن 1390

مرسی عمه جون

سلام دخترکم عمه جون  ذلفا برات کادوی دندونی خریده خیلی خوشگله تو هم خیلی دوستش داری کلی باهاش بازی می کنی و از آهنگاش خوشت می آد آخر سر هم خسته می شی و مثل یه فرشته کوچولو که از آسمون افتاده پایین می خوابی   عاشقتم مامانی ...
27 بهمن 1390

روز ولنتاین(مجمع عمومی به طور فوق العاده)

سلام نازنین دخترم دو روز پیش روز ولنتاین بود و از طرفی هم من و بابایی به مجمع عمومی کانون دعوت بودیم و البته با اینکه تاکید شده بود که از آوردن همراه خودداری کنید من و بابایی شمارو با خودمون بردیم چون شما پیش هیچ کس نمی مونی البته اینم بگم اونجا خیلی ها از بودن تو خوشحال بودن چون حضورت از خشکی جلسه کم می کرد اما خوب به هر حال عزیزم این یه جلسه رسمی بود و مامان ترجیح داد که بعد از رای گیری در مورد چند تا مسئله مهم برگرد خونه و بابایی هم بعد از اینکه مارو رسوند خودش برگشت اونجا عزیزم برای مامان مهم نیست اگر به خاطر دختر گلش خیلی چیز هارو از دست بده اما حالا که حدود یک سال تو پا به زندگی ما گذاشتی هزاران بار بیشتر ...
27 بهمن 1390